کتاب‌خانه سیار روستایی تفت و مهریز
کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان استان یزد 
قالب وبلاگ

به مناسبت هفته کتاب، کتاب‌خانه سیار روستایی تفت و مهریز برای تشویق و ترغیب اعضاء در امر کتاب‌خوانی اقدام به برگزاری نمایشگاه کتاب، تقدیر از اعضای برتر کتاب‌خوان، راه‌اندازی طرح مطالعه کتاب‌خوانی خانوادگی و ثبت اعضای جدید نمود. همچنین در کنار برگزاری کتاب به فعالیت‌هایی چون قصه‌گویی، بازی و سرگرمی، آشنایی با حدیث و معرفی کتاب پرداخته شد.

 


ادامه مطلب
[ جمعه 1393/09/07 ] [ 20:5 ] [ مرتضي فرنام ]
بچه‌های روستای فیض‌آباد شهرستان تفت روز" عصای سفید" را گرامی‌داشتند

23مهرماه در تقویم به‌نام عصای سفید و گرامی‌داشت عزیزان روشن‌دل به ثبت رسیده، به همین مناسبت تصمیم گرفتم تا در مدرسه انقلاب اسلامی روستای فیض‌آباد برای بچه‌ها قدری از این عزیزان و مشکلاتشان بگویم. از تلاش و آرزوهایشان، از دیده‌ها و نادیده‌هایشان و ....

اما برای این‌که بهتر بتوانند این عزیزان را درک کنند، سعی کردم با بازی به آن‌ها بفهمانم. پس چشم آن‌ها را بستم و از آن‌ها خواستم تا فقط یک بینی برای صورتی که روی تخته سیاه کلاس کشیده بودم بکشند. سپس از آن‌ها خواستم تا تصور کنند که اگر نمی‌توانستند چهره پدر و مادر خود را ببینند چه احساسی داشتند؟.

البته دوست داشتم این روز را به گونه‌ای شایسته گرامی‌داشت می‌گرفتم، اما بزاعت من همین بود. ان‌شاء‌الله این دوستان عذرخواهی مرا بپذیرند و خدا یاورشان باشد.


ادامه مطلب
[ پنجشنبه 1393/07/24 ] [ 12:38 ] [ مرتضي فرنام ]

من و مادر کنار دار قالی

همیشه هستیم مشغول کاری

در آوردیم از تار و پود قالی

در آن ماهرانه نقش و نگاری

گل نیلوفر با رنگ لاکی

گل بومادران با رنگ خاکی

گل سرخ و سفید و خال‌خالی

که در هر گوشه‌اش هست باغی

آرزو دارم ببافم قالی‌ای از نقش دریا

چو زیبا که نادیده باشد در دنیا

با وجودم به هر گل روح دادم

با دو دستم قالی را پایان دادم

شاعر:فاطمه برخورداری علی آباد

عضو کتاب‌خانه سیار روستایی تفت و مهریز

[ پنجشنبه 1393/06/27 ] [ 9:59 ] [ مرتضي فرنام ]

اگر من رفتنی هستم
تو هم با من مسافر باش
اگر من بی‌حاصل هستم
تو همه حاصل من باش
اگر من بی‌کس و تنهام
تو همه دارایی من باش
اگر در نقش مجنونم
تو لیلی در ره من باش
اگر درگیر زندانم
تو زندان‌بان من باش
اگر از داشتن هستی به‌دور هستم
تو تنها هستی من باش
اگر از عشق می‌سوزم
تو تنها سوز عشق من باش
اگر غافل، اگر خوابم
تو در خواب هم با من باش

شاعر:فاطمه برخورداری علی‌آباد

عضو کتاب‌خانه سیار روستایی تفت و مهریز

[ پنجشنبه 1393/06/27 ] [ 9:34 ] [ مرتضي فرنام ]
بچه‌های روستای خلیل‌آباد به پارک غدیر یزد رفتند

 

چهارشنبه مورخ 93/6/19 بچه‌های روستای خلیل‌آباد که عضو کتاب‌خانه سیار روستایی تفت و مهریز بودند، به اردو و بازدید از کتاب‌خانه و پارک غدیر رفتند. در ابتدای این برنامه صبحانه در نظر گرفته شده بود و در ادامه مرتضی فرنام برای بچه‌ها قصه‌گویی، آشنایی با آیه‌های قرآن و بحث آزاد را انجام داد. نرمش و سپس بازی طناب‌زنی، بدمینتون و وسطی از بازی‌هایی بودند که اعضاء در پارک غدیر یزد انجام دادند. برنامه بعدی بازدید از کتاب‌خانه غدیر بود که با توضیحاتی توسط محمد مهدی محتاج اللهی(مسوول کتاب‌خانه غدیر) و مرتضی فرنام(مربی کتاب‌خانه سیار) همراه بود. در ادامه بچه‌ها به انتخاب کتاب و مطالعه در کتاب‌خانه پرداختند.

عباسعلی دانافر(مدیر کل کانون یزد)،‌ عالیه قوامی(کارشناس حوزه 3) و محمدرضا آخوندی(معاون فرهنگی) از این برنامه بازدید کردند و جوایزی به رسم یادبود تقدیم بچه‌ها کردند. محمدرضا آخوندی نیز کتاب"شازده کوچولو" اثر آنتوان دو سنت اگزوپری را برای بچه‌ها معرفی کرد.

مقصد بعدی این اردو، بازدید از نمایشگاه آثار اعضای مجتمع کانون پرورش فکری یزد بود که با استقبال فائزه سالاری(مربی مسوول مجتمع) و مربیان مجتمع روبرو شد. مریم سیاح(مربی فرهنگی) و امین‌الله دهقان(مربی فرهنگی) در مورد آثار برای بازدید کنندگان توضیحات لازم را ارائه کردند.

در انتها بچه‌های روستای خلیل‌آباد همراه با پذیرایی کانونی‌ها روانه خانه و کاشانه خود شدند.


ادامه مطلب
[ پنجشنبه 1393/06/20 ] [ 8:53 ] [ مرتضي فرنام ]

روز شنبه نیمه‌های مرداد ماه بود و من از سفری نسبتا خسته کننده برمی‌گشتم. خیلی حوصله روستا رفتن اون هم توی این هوای داغ و سوزان را نداشتم. می‌خواستم داخل اتاقم باشم و به کارهای اداری‌ام برسم. وقتی تلفن همراهم را نگاه کردم، دیدم یکی از عضوهای رابط من در روستای سریزد پیامک زده بود و یک تماس ناموفق هم داشت. پیامک را باز کردم و خواندم"آقای فرنام فردا ساعت چند بیایم ببخشید دیدم پیام ندادید گفتم شاید نمیایید.". خوب راستش نمی‌دانستم به موقع می‌رسم یا نه؟!! خوشبختانه به موقع به منزل رسیدم و با خودم گفتم بچه‌های روستا گناه دارند و چشم انتظارند. می‌روم به امید خدا. تلفن را برداشتم و با رابطم در روستای سریزد(فاطمه طاهری‌زاده) تماس گرفتم و گفتم بچه‌ها را برای ساعت 9 صبح در محل مورد نظر جمع کند. وقتی رسیدم مشغول امانت کتاب شدم. به بچه‌ها گفتم قرار نبود بیام و به خاطر تماس فاطمه آمدم. یکی از بچه‌ها گفت:"آقا به خدا بیشتر بیایید،‌ ما این‌جا بیکاریم و حوصله‌امون سر می‌ره. همش کتابای شما را می‌خوونیم. کتاباتون زودی تموم میشه"

انگار یکی محکم زد پشت گردنم و بهم گفت: ببین با این بچه‌ها چه می‌کنی،‌ چقدر این طفلک‌ها را اذیت می‌کنی. برو آدم شو وگرنه.... توی فکر بودم و کتاب‌ها را ثبت امانت می‌کردم که یکی از بچه‌ها گفت:" آقا مهدیه هم شناسنامشو اورده کتاب بگیره ولی خجالت مکشه" چرخیدم به پشت سرم تا ببینم مهدیه کیه و با او صحبت کنم، اما تا مهدیه را دیدم به نظرم رسید که مشکل ذهنی دارد. نمی‌دانستم با او چه کنم. ترسیدم به او کتاب بدهم و دیگر خوابش را هم نبینم، به بچه‌ها گفتم او نمی‌تواند کتاب بخواند و باید با مربیان مخصوص خودش کار کند و من نمی‌توانم و بلد نیستم با او کار کنم. اگر او بخواهد توی فعالیت‌‌ها شرکت کند باید کارهای خیلی ساده‌ای انجام بدهم تا او هم از عهده آن برآید، که حوصله شما سر می‌رود، یا باید کارهای خودمان را انجام بدهیم که او نمی‌تواند و غصه می‌خورد. بعد برای اینکه حرفم را ثابت کنم یک کتاب به مهدیه نشان دادم و از او خواستم تا اسم کتاب را بخواند. مهدیه به زحمت و با کمک بچه‌ها آن هم غلط توانست دو کلمه از اسم کتاب را بخواند. خوب با این وجود تکلیف مهدیه مشخص بود،‌ اما یاد آن پس‌گردنی افتادم که نکند دل بچه‌ای را بشکنم؟ دستم را جلو بردم و شناسنامه مهدیه را از دستش در آوردم تا او را ثبت نام کنم. شناسنامه را که باز کردم نگاهم به تاریخ تولد افتاد(../../1373). من فکر می‌کردم سیزده یا چهارده سال بیشتر نداشته باشد، اما بیست ساله ؟!!! بهانه می‌خواستم که جور شد." بچه‌ها مهدیه دیگه نمی‌تونه عضو کانون بشه." شناسنامه را به مهدیه پس دادم و وسایل را برداشتم و داخل مسجد رفتم تا کارم را با بچه‌ها شروع کنم.

طبق عادت با بچه‌ها حال و احوال کردم. با خودم گفتم مهدیه مثال خوبی است تا کارم را با فعالیت قرآنی شروع کنم. پس نعمت‌هایی که خدا به ما داده را با بچه‌ها مرور کردیم و بدون اینکه مهدیه متوجه شود اشاره‌ای هم به او کردم تا بچه‌ها قدردان نعمت‌های خدا باشند. البته از بچه‌ها خواستم تا به او احترام بگذارند و او را به خاطر مشکلی که دارد مورد تمسخر قرار ندهند. در همین موقع یکی از بچه‌ها کیسه‌ای پر از کیک درآورد و گفت :"آقا اجازه؟ مامانون این کیکا را داده بدم بچا" به او اجازه دادم تا کیک‌ها را بین بچه ها توزیع کند، بعد از او پرسیدم این کیک‌ها به چه منظور و مناسبت است؟ دختر با ناراحتی گفت:"آقا بابابزرگون مردن. مامانون گفتن بچا کیک بخورن و صلوات بفرستن". بچه‌ها را متوجه نعمت پدر و مادر کردم و گفتم یکی دیگر از نعمت‌های خدا آن‌ها هستند. سوره مبارکه الرحمن را برای بچه‌ها معرفی کردم و چند آیه از آن‌را برایشان تلاوت کردم و بر روی آیه"فبای ءالاء ربکما تکذبان" و معنا و مفهوم آن بیشتر تاکید کردم. در همین موقع بود که مهدیه وسط حرفم پرید و گفت:"آقا ما یک دفعه مامانون رو زدم خدا بشون گفت مهدیه مامانتو زدی مکنمت تو جهندم، منم بش خدا گفتم ببخشد دیه نمزنمش. آقا ما مامانون رو خیلی دوسش دارم، دیه نمزنمش"

 

 

قلبم ایستاد. انگار با تمام وجود باور کردم. بعد از مکثی طولانی به مهدیه گفتم خدا خودش به تو گفت؟!! و مهدیه: خدا به من گفت

مهدیه از جایش بلند شد و از مسجد بیرون رفت، بعد از مدتی با کیسه‌ای پر از بسته‌های آب میوه برگشت و شروع کرد آن‌ها را به بچه‌ها دادن و فریاد زد:"بخورد صلوات بفرستد"

دلم برای خودم سوخت و در حسرت روزهایی رفتم که از سر بی‌حوصلگی و دغدغه‌های بی‌جهت به روستا نرفتم و خودم را از حس خدایی محروم کردم. فقط با نگاهم و زبان درونم از مهدیه خواستم تا واسطه من با خدا شود و برایم دعا کند.

خاطره‌ای که برایتان نوشتم یادآور شعر زیبای محمد حسین صفای اصفهانی است:

تجلّی گه خود کرد خدا دیده ی ما را
در این دیده در آیید و ببینید خدا را
خدا در دل سودا زدگانست بجویید
مجویید زمین را و مپویید سما را
گدایان در فقر و فناییم و گرفتیم
به پاداش سر و افسر سلطان بقا را
بلا را بپرستیم و به رحمت بگزینیم
اگر دوست پسندید پسندیم بلا  را
طبیبان خداییم و به هر درد دوائیم
به جایی که بود درد فرستیم دوا را
مبندید در مرگ و ز مردن مگریزید
که ما باز نمودیم در دار شفا را
گدایان سلوکیم و شهنشاه ملوکیم
شهنشاه کند سلطنت فقر گدا را
حجاب رخ مقصود من و ما شمایید
شمایید مبینید من و ما و شما را
«صفا» را نتوان دید که در خانه‌ی فقرست
در این خانه بیایید و ببینید صفا را

 

[ شنبه 1393/05/18 ] [ 20:56 ] [ مرتضي فرنام ]

به گزارش روابط عمومی اداره‌کل کانون استان یزد، ایستگاه نقاشی کودکان یزدی با محوریت کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان و با همکاری مشترک اداره‌کل فرهنگ و ارشاد اسلامی و حوزه هنری یزد، برگزار شد. در این ایستگاه، کودکان با موضوع‌های "غزه، جنگ سنگ و گلوله"، "اگر هر مسلمان با یک سطل، بر سر اسرائیل آب بریزد، اسرائیل نابود می‌شود"، "اسرائیل، غده‌ی سرطانی" و "روز قدس و آزادی فلسطین" نقاشی کشیدند. مربیان مرکز شماره یک یزد و کتاب‌خانه‌ سیار تفت و مهریز به‌عنوان مربیان همراه این کودکان در ایستگاه نقاشی حضور داشتند. عباسعلی دانافر، مدیرکل کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان نیز با حضور در این مراسم، هدایایی را به آثار نقاشی برگزیده‌ی کودکان و نوجوانان اهدا کرد. امضای طومار حمایت از کودکان غزه و فلسطین، توسط کودکان و نوجوانان و والدین حاضر در ایستگاه نقاشی نیز از برنامه‌های دیگر حمایت کانون استان از کودکان غزه و فلسطین بود.


ادامه مطلب
[ دوشنبه 1393/05/06 ] [ 10:58 ] [ مرتضي فرنام ]

نمایشگاه مبارزه با مواد مخدر در پارک کوهستان یزد برگزار شد. این نمایشگاه به‌مناسبت هفته مبارزه با مواد مخدر در پارک کوهستان یزد و با هدف فرهنگ‌سازی کودک و نوجوان و همچنین تجمع خانواده‌های بهبود یافته در غرفه‌های ترک اعتیاد از تاریخ 1/4/93 به مدت چهار شب برگزار شد. کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان نیز با برپایی غرفه نقاشی و با موضوع مبارزه با مواد مخدر و کمک به آسیب‌دیدگان و خانواده‌های آن‌ها در این نمایشگاه شرکت کرد که با استقبال بسیار خوبی مواجه شد.

نمایشگاه مبارزه با مواد مخدر


ادامه مطلب
[ یکشنبه 1393/04/08 ] [ 10:20 ] [ مرتضي فرنام ]

مدیرکل کانون استان یزد، در جلسه‌‌ای که با حضور مربیان فرهنگی کتاب‌خانه‌های سیار استان، تشکیل شد، بررسی قوت‌ها، ضعف‌ها فرصت‌ها و تهدیدهای موجود را برای تهیه منشور برنامه‌ریزی و تولید فعالیت در این بخش، مؤثر دانست.

 
 این جلسه که 27 اردیبهشت‌ماه در محل اداره‌ی استان با حضور عباسعلی دانافر، مدیرکل کانون استان، عالیه قوامی، کارشناس فرهنگی کتاب‌خانه‌های سیار و مهدی آرایی، کارشناس فرهنگی و مربیان فرهنگی این کتاب‌خانه‌ها تشکیل شد، دانافر تلاش مربیان فرهنگی سیار در عرصه‌ی خدمات‌رسانی به کودکان و نوجوانان روستایی را ستود و گفت: بهترین و توانمندترین مربیان ما در کتاب‌خانه‌های سیار مشغول هستند که هر‌ کتاب‌خانه با گستره‌ی فعالیتش، یک مرکز به حساب می آید.
وی به برگزاری سمینار تخصصی کتاب‌خانه‌های سیار در نیمه دوم سال 93 تاکید کرد و افزود: تشکیل جلسات مربیان فرهنگی کتاب‌خانه‌های سیار روستایی با هدف ایجاد تعامل و تبادل تجربه به صورت دو ماهانه ضروری است. همچنین این مربیان  با گزارش‌نویسی دقیق، همراه با عکس در خصوص ارتباط با کودکان و نوجوانان روستا و فعالیت فرهنگی، هنری و ادبی در روستاهای تحت‌پوشش خود مستنداتی تهیه کنند.
در ادامه عالیه قوامی، کارشناس فرهنگی کتاب‌خانه‌های سیار روستایی از فعالیت‌های این بخش با محورهای امکانات، تجهیزات، موانع، مشکلات و آمار گزارشی ارائه داد.

همچنین مهدی آرایی، کارشناس فرهنگی استان در این جلسه، از حضور خود در سمینار کتاب‌خانه‌های سیار روستایی که هفته‌ی گذشته در دلگشا برگزار شد، گزارشی ارائه داد.

[ چهارشنبه 1393/02/31 ] [ 12:1 ] [ مرتضي فرنام ]
کتاب‌خانه سیار روستایی تفت و مهریز، امسال هم میزبان مهمانان نوروزی بود

 به همت کتاب‌خانه‌ی سیار روستایی تفت و مهریز، این کتاب‌خانه با مستقر شدن در تفرج‌گاه‌های دره‌گاهان و غربال‌بیز به میهمانان نوروزی کتاب امانت داد. مسافران کوچکی که در ایام نوروز به یزد سفر کردند سهم‌شان از سفر امسال، امانت کتاب‌های کتاب‌خانه‌ی سیار کانون بود. این کتاب‌خانه که با مسؤولیت مرتضی فرنام در محل تفرج‌گاه‌های دره‌گاهان تفت و غربال‌بیز مهریز مستقر شد، و قرار بود کودکان و نوجوانان مسافر بازدیدکننده را به خواندن کتاب‌های داستان، شعر، علمی و مذهبی دعوت کند.

در هشتمین روز فروردین ماه سال جاری، مدیر کل کانون پرورش فکری استان یزد با هیات همراه خود از این کتاب‌خانه و نحوه‌ی امانت کتاب و اجرای فعالیت‌های فرهنگی هنری کتاب‌خانه سیار شامل نقاشی، سفال، کاردستی و قصه‌گویی بازدید کرد.

مسؤول کتاب‌خانه‌ی سیار تفت و مهریز نیز به حضور خود و مینی‌بوس سیار و کتاب‌هایش از ششم تا نهم فروردین در دره‌گاهان و دهم تا دوازدهم فروردین در غربال‌بیز خبر داد و گفت: با استقبال خوبی از جانب کودکان و نوجوانان بازدیدکننده از این مناطق به همراه والدینشان روبرو بودیم.
مرتضی فرنام با بیان این‌که بخشی از کار این کتاب‌خانه، معرفی فعالیت این نوع امانت کتاب به خانواده‌ها بود، تصریح کرد: خانواده‌ها بعد از معرفی کانون و فعالیت‌های مختلف آن و به‌ویژه فعالیت کتاب‌خانه‌ی سیار، فرزندان خود را برای امانت کتاب‌های تخصصی ویژه‌ی خودشان دعوت کردند.
وی ادامه داد: به اظهار کودکان و نوجوانان بازدیدکننده، حضور این مینی‌بوس پر از کتاب باعث خوشحالی آن‌ها بوده زیرا که علاوه بر کتاب، آن‌ها می‌توانستند در فعالیت‌های فرهنگی هنری مثل نقاشی، سفال، کاردستی و امانت عروسک‌های دارا و سارا هم بهره برده و اوقات فراغت خود را به این شکل بگذرانند.
 
 
تصویر بالا: یک خانواده با صفا که اهل اصفهان می‌باشند و چون کودک و نوجوان به همراه نداشتند، خودشان دست به کار شدند.


 


ادامه مطلب
[ سه شنبه 1393/01/26 ] [ 6:57 ] [ مرتضي فرنام ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

کتاب‌خانه سیار روستایی تفت و مهریز در تاریخ 15/09/1389 به‌طور رسمی کارش را شروع کرد. اکنون دارای 1702 عضو از کودکان و نوجوانان روستاهای خورمیز علیا، خورمیز سفلی، مدوار، میرک‌آباد، حسین‌آباد، گردکوه و سریزد از شهرستان مهریز و روستاهای اسلامیه، علی‌آباد، نصرآباد، خلیل‌آباد، صالح‌آباد، فیض‌آباد و مزرعه حاجی‌علی‌عسکر از شهرستان تفت می‌باشد.
این کتاب‌خانه سیار دارای 6815 جلد کتاب در 838 عنوان مختلف بوده که تمام امور آن، اعم از امانت کتاب، فعالیت‌های فرهنگی، هنری، اسلامی و امور مربوط به رانندگی خودرو و... توسط یک مربی(مرتضی فرنام) انجام می‌گیرد.
امکانات وب